۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

مشکل پسند :-) ( اینجا گوش کنید )

این آهنگ حسابی رقصیه...یادش بخیر، خونه که بودم چقدر می رقصیدم...نرگس می رقصید و من بی استعداد هم ازش تقلید می کردم...آخرش هم نفهمیدم دستاشو چطوری تکون می داد! :-)
حالا اینجا نرگس که نیست، دیگه رقصیدن برام سخت شده...امروز به خودم گفتم بلند شم یکم حرکات موزون انجام بدم تا یه ورزشی کرده باشم...اما خوب دیگه جلوی آینه پر خرت و پرت بود...منم که بدون آینه نمی رقصم :-)
امروز کلی ملت تو گنت رفتن رو اعصابم، حالا مجبورم کلی آهنگ شاد گوش بدم تا دپرس نشم :-(
تو اونی که می مونی،تو آرامش جونی
تو هدیه ی خدایی که انقد مهربونی
تو نوری مثل خورشید که تاریکی رو بردی
اینم یکی دیگه از آهنگهای شاد شهرام صولتی!
اینم یکی از آهنگهای شاد قدیمیه صولتی :-)

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

دوست داشتن از دل وارد ولی در باور ماندنی می شود

دوست داشتن را باید یاد گرفت، که آن لازمه عشق است
و عشق را منزلتی بزرگ است که داشتن آن انسان را بی نیاز می کند

و تو چه زیبا چگونه دوست داشتن را به من آموختی و من خود عشق را با چشمان تو معنی کردم!

۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

!Enjoy it

مرا عاشق چنان باید که هر بادی که برخیزد
قیامت های پر آتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهم چنان دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

بــی هـمــگـان بــســر شــود، بی‌تــو بـسر نمی شود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود
خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود

مولانا

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب

قاصدک
هان،
ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

<اخوان ثالث>

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

گئجه لر آغیردی یاتانمیرام

ساعت اینجا 3:41 نیمه شبه...این روزها خواب درست و حسابی ندارم..خیلی از این وضعیت پر از استرس و هیجان تو کشور ناراحتم...هر روز یه خبر داغ و ناراحت کننده میاد بیرون...پس این وضعیت کی تموم میشه!
یه ساعت پیش با یه کابوس بیدار شدم...خیلی ترسیده بودم..نفسم بند اومده بود...هر شب با فکر و خیال این آدمهای شکنجه شده می خوابم...اگه این اتفاق برای خانواده من می افتاد، طاقت نداشتم...نمی دونم چه بلایی سرم می اومد..شاید دیوانه می شدم...خدا بهمشون صبر بده...
تنها مرهمم نوشتن تو اینجاست...دلم نمیاد با کسی در این مورد صحبت کنم که فکر اونم خراب بشه...از فردا دیگه خبر بیخبر! داره روحیم خراب میشه!
این روزها دارم کتاب شعر هوشنگ جعفری، شاعر زنجانی رو می خونم، چقدر زیبا شعر گفته..خودم هم باورم نمیشه که اینقدر شعرهای ایشون زیبا و پر مفهوم باشه...هر دفعه که می خونم بیشتر ازش لذت می برم...هر چند با شعرهای حافظ یه جورهایی مانوس شدم ولی این روزها کمتر میرم سراغش!

گئجه لر آغیردی یاتانمیرام، سنی خاطیریمدن آتا نمیرام
بیلیرم بو عشقیمین آخیری، باشیما بلادی سن اولماسان

گئدیرم دایان دانیشیم گئدیم، یانیرام دانیش آلیشیم گئدیم
هانی کاروان قاریشیم گئدیم، بورا غم سرادی سن اولماسان

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

شکنجه

الان داشتم فیلم شکنجه یک جوان ایرانی توسط نیروی انتظامی تو خیابون رو میدیدم، حالم خیلی بده! نمی تونم باور کنم که یه آدم اینقده می تونه پست و سنگ دل باشه! دیدن این فیلم دل هر آدمی رو بدرد میاره! فیلمش نه ساختگی بود و نه مال جای دیگه...خود خود ایران بود! همون جایی که براش دلمون می طپه! همون جایی که خا نوادم توش دارن زندگی می کنن...کنار آدمهای روانی زنجیری مثل همین نامردی که داشت تو فیلم یه جوونی رو ناجوان مردانه می زد!
با دیدن این فیلم خیلی احساس نا توانی می کنم...
یادمه، خیلی بچه که بودم یه شب تو تلوزیون، شکنجه پاسدارهای ایران رو نشون میداد که گویا توسط منافقین آن موقع انجام میشد، یادمه مادرم با دیدن این صحنه ها حالش خراب شد...من داشتم گریه می کردم...یادمه برای مادرم شربت آب قند درست کردن...فضای بدی بود و من نمی تونستم درک کنم که این چه کارهایی که اینا انجام میدن...ولی یادمه که اون موقع شکنجه فقط برای یه افراد خاص بود...یعنی اینقده وسیع نبود...در مورد ساواک هم چیزی نمی دونم...اون موقع هنوز به دنیا نیومده بودم...
اما الان وقتی این جور چیزها رو می بینم، با خودم فکر می کنم که اون آدم شکنجه گر هم از همین جامعه است و محصول فرهنگ و تمدن ایرانیه...با خودم فکر می کنم اونایی که به تمدن ایرانی افتخار می کنن، اگه بفهمن که تو همین ایران خودمون، مردم عادی به بهانه های مختلف دارن شکنجه می شن، باید برن کشکشونو بسابن و دیگه عمرا از تمدن ایرانی حرف نزنن!
به نظر می رسه که مردم زیادی تو ایران قساوت قلب دارن، مشکل روانی دارن...و هزار تا اخلاق ضد انسانی دیگه!
تمدن ایرانی اگر هم بوده مال گذشتگان بوده و من و شما توش نقشی نداشتیم..پس زیاد پز تمدن ایرانی رو ندیم که دنیا با دیدن این جور چیزها به ریشمون می خنده!

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

باورم کن، باورم کن نازنین
از همه بتوان ولی از تو یکی نتوان گذشت

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

خبر

بالاترین، رادیو فردا، بی بی سی، گویا،...فیس بوک...کارم شده هر ده دقیقه خبر چک کردن! هر روز و هر لحظه منتظرم که یه اتفاق غیر منتظره بیافته، یا اینکه شکنجه های افراد بیشتری رو بشه....هر شب با فکر اون کسانی که شکنجه شدن می خوابم...از تصور اینکه مادر و پدری بطور ناگهانی خبر کشته شدن فرزندشونو بشنون غمگین میشم...نمی تونم خودمو جای اونا تصور کنم...حتی از تصورش هم بیمناکم!
خدا بهشون صبر بده!
چقدر سیاست بازی کثیفیه...هر کی رفته آلوده شده...هر کسی به نوبه خودش بد جور قدرت و ثروت چشمشو کور کرده...اما این یکی دیگه مغزش رو هم از کار انداخته...داره بد جور خودشو منفور میکنه! بدست خودش، داره ریشه خودش رو میزنه! دیگه کاری میکنه که وقتی مردم اسم مذهب رو میشنون بالا بیارن!
برای عزیزانم در ایران نگرانم...کاش این وضعیت زود تموم بشه!

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

Enjoy it!

بیا بیا دلدار من
در آ در آ در کار من
توی توی گلزار من
بگو بگو اسرار من

ای فخر من سلطان من
فرمانده و خاقان من
چون سوی من میلی کنی
روشن شود چشمان من

هر جا روم با من روی
هر منزلی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی
دام مرا خوش آهویی

صبر مرا درهم زنی
عقل مرا درهم شدی

دل را کجا پنهان کنم
دل را کجا پنهان کنم
در دلبری تو بی حدی

چون می روی
بی من مرو
ای جان جان
بی تن مرو
و از چشم من بیرون مشو
ای شاهده تابان من

بی پا و سر کردی مرا
بی خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان از در آ
ای یوسف کنعان من